تبليغاتX
هیسسسس میخوام تنها باشم
هیسسسس میخوام تنها باشم
میخوام تنها باشم همین
چقدر زندگی عجیبه،چقدر میشه تغییر کرد.

من عوض شدم  دیگه نمیتونم مثل قبل مطلب بذارم.

جالبه اینم یک نوع از زندگیه!

یک قسمت جدید.

میخوام عاشق بشم اما تب دنیا نمیزاره...سر راه بهشت من درخت سیب می کاره




نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388 توسط پرنیان |

دلگیرم از دنیا...اندازه ی تمام عمرم...

اما هنوز

برای تمام ِ آرزوهایم دعا می کنم...

خدای من بیداره...



نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388 توسط پرنیان |


مدتی است که دل گرفته، صدایم لرزان شده، چیزی در گلویم به صفحه قلبم می کوبد و میگوید اشک بریز، اشک بریز...

تو رفتی و من باز تنها شدم، راستی تنهایی رادرچه می بینی؟ دربی کسی! در بی زبانی...!

تو رفتی و من به یادت، با باغچه گل محمدی، با حیاط خانه، بامیز وصندلی چوبی، همدم و همزبان شدم، بیا که دل تنگ توام، فراموش نکن، دل شکسته ام را فراموش نکن...

همیشه با خودم فکر می کنم درهر رهگذری تورامی بینم و با توانی که از دوستی ها می گیرم از کنارت می گذرم...

من به یاد تو هستم، تو هم مرا در یاد خود داشته باش.



نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388 توسط پرنیان |
درباره وبلاگ
من عوض شدم،خیلی خیلی عوض شدم.
میخواستم مطالب قبل رو پاک کنم دلم نیامد.
دقیقا نمیدونم از امروز به بعد موضوعع وبلاگم چیه!

» پست الکترونیک
» RSS
مطالب اخير
آرشيو مطالب
پيوند ها
Blog Skin